سدح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سدح . [س َ ] (ع مص ) گلو بریدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بر زمین گستردن . ◄ پهلو نهادن بر زمین . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ بر روی افکندن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). ◄ ستان انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بر پشت افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خوابانیدن و آرام کردن بجایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اقامت کردن در جایی . (اقرب الموارد). ◄ پر کردن مشک را. ◄ کشتن . ◄ بهره مندشدن زن از شوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ بسیار فرزند آوردن زن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ بتعویق انداختن . موقوف کردن بزمان دیگری . معلل کردن . ◄ چیزی از فکر خود دور کردن . برداشتن . (دزی ج ١ ص ٦٤١).