سد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ دّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) بستن.<BR>۲- (اِ.) بند، حایل میان دو چیز.<BR>۳- دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب میسازند. ؛ ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ دّ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بستن. ۲- (اِ.) بند، حایل میان دو چیز. ۳- دیواری که برای جلوگیری از سیل یا ذخیره کردن آب میسازند. ؛ ~ سکندر کنایه از: سد یا مانع استوار و محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سد. [س ُدد ] (اِخ ) کوهی است غطفان را. (معجم البلدان ).
سد. [ س ُدد ] (اِخ ) قلعه ای است به یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قلعه ای است به یمن از اعمال عبد علی بن عواض . (معجم البلدان ).
سد. [ س ُدد ] (اِخ ) اصطخری گوید: قریه ٔبزرگی است در دوفرسخی ری . دوازده هزار باغ معروف دارد و همچنین هر روز در این قریه یکصد و بیست گوسپند و دوازده گاو نر و ماده ذبح کنند. (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
بستن، مسدود کردن حایل، رادع، مانع آببند، بند مسدود، بست صد حد، مرز
واژگان فارسی سره واژهدان
بند، آبگیر، آب بند، آب بست