سخین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخین . [ س ِخ ْ خی ] (ع اِ) بیل برگشته لب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، سخاخین . ◄ کارد جزاران، یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شاید مصحف سکین باشد. ◄ دسته ٔ محراث . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ص ) ماء سِخّین ؛ آب گرم . (منتهی الارب ). رجوع به سَخین شود.
سخین . [ س َ] (ع ص ) گرم : ماء سخین ؛ آب گرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). آب گرم و هر چه که گرم باشد. (غیاث ). ♦ رجل سخین العین ؛ مرد گرم اشک . (منتهی الارب ). ◄ محزون . (منتهی الارب ) (آنندراج ).