سخت گیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سخت گیری . [ س َ ] (حامص مرکب ) سختی . دقت . زبردستی . (ناظم الاطباء). تشدید. مقابل خوارکاری . (یادداشت مؤلف ) : سخت گیری مکن که خاک درشت چون تو صد را ز بهر نانی کشت . نظامی .
فرهنگ طیفی واژهدان
خردهگیری، فقدان انعطاف، استاندارد بالا، مشکلپسندی دیسیپلین، نظم، انضباط، جدیت زهد، ریاضت ایراد، دشمنتراشی تحدید مطبوعات، حکومت نظامی، تحدید سختکوشی، تلاش سختی، دشواری
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی