سحیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحیل . [ س َ ] (ع اِ) جامه ٔ از ریسمان یک تاه بافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رشته ٔ یک تو. (مهذب الاسماء). ◄ رسن یک تاب زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ نخ ناتافته . (از اقرب الموارد). رشته ٔ ناتافته . (منتهی الارب ). ◄ آواز که در سینه ٔ خربرگردد، بوقت بانگ کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آواز که در سینه ٔ خر گردد. (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). بانگ خر. (مهذب الاسماء). ◄ (مص ) بانگ کردن . (منتهی الارب ). نهق . (اقرب الموارد).
سحیل . [ س َ ] (اِخ ) نام یک قطعه زمین واقع در بین کوفه و شام . (معجم البلدان ).