سحیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحیق . [ س َ ] (ع ص ) جای دور. (منتهی الارب ). جای دور و از آن معنی است در قرآن : تهوی به الریح فی مکان سحیق . (قرآن ٣١/٢٢). (اقرب الموارد). بریدم بدان کشتی کوه پیکر مکانی بعید و فلاتی سحیقا. منوچهری . ◄ بسیار سائیده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ). مسحوق . (اقرب الموارد) : ایا رسم اطلال معشوق وافی شدی زیر سنگ زمانه سحیقا. منوچهری . ◄ (اِ) گرد. ♦ سحیق الطلق ؛ گرد طلق . (مؤلف ).