سحنون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحنون . [ س َ ] (اِخ ) عبدالسلام بن سعیدبن حبیب بن حسان بن هلال بن بکاربن ربیعه ٔ تنوخی ملقب به سحنون و مکنی به ابوسعید. فقیهی مالکی است . بر ابن قاسم و ابن وهب و اشهب علم آموخت، سپس ریاست علمی مغرب بدو منتهی شد. اصل او از حمص است . قضاوت قیروان یافت و مردم مغرب بقول او استناد کنند. وی کتاب مدونة را بر مذهب مالک تصنیف کرد. ولادت او شب اول رمضان سال ١٦٠ هَ . ق .بود و روز سه شنبه نهم رجب سال ٢٤٠ درگذشت . رجوع به وفیات الاعیان و الاعلام زرکلی و معجم المطبوعات شود.
سحنون . [ س َ ] (اِخ ) عبدالرحمان بن عبدالحکیم بن عمران الاوسی الدکالی مالکی مقری نحوی مکنی به ابوالقاسم و ملقب به صدرالدین . از او علی بن مختار حدیث شنیده است . او امامی عارف به مذهب بود و در شوال سال ٦٩٥ هَ. ق . به اسکندریه بسن متجاوز از هشتاد سال در گذشته است . (حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و قاهره ص ٢٣٣).
سحنون . [ س َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن سلیمان بن احمدبن ابی بکر مداوی . قبر او در بنی وعزان که قبیله ای است بنواحی و نشریس و مشهور است و زائران از پی تحصیل برکت نور او بزیارت او روند. او در قرن یازدهم هجری بسر میبرد و در ملیانه فقه آموخت . او راست : مفید المحتاج علی المنظومة المسماة بالسراج، وآن شرحی است بر منظومه ٔ شیخ عبدالرحمان اخضری در علم فلک . رجوع به معجم المطبوعات ج ٢ ستون ١٠١١ شود.