سحج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحج . [ س َ ] (ع مص ) خراشیدن و پوست باز کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). یقال : اصابه شی ٔ فسحج وجهه . (اقرب الموارد). ◄ نرم وا کردن و گشادن موی بر پوست سر پیش از شانه کردن و شتافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نرم رفتن ستور. (از اقرب الموارد).
سحج . [ س َ ] (ع اِ) رفتاری است نرم ستور را. ◄ نوعی از بیماری روده . (منتهی الارب ). ◄ بیماریی است که از خراش روده بهم رسد. (آنندراج ) (غیاث ) : اگرماده ٔ نزله رطوبتی نرم بود اسهال بلغمی آرد، اگر گرم و تیز باشد روده ها را بخراشد و سحج و اسهال خون آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). دلیل آن باشد که اسهال کند و بسبب اسهال سحج تولید کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).