سحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحت . [ س ُ / س ُ ح ُ ] (ع اِ) حرام و هر کسب بد که موجب عار وننگ باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ترجمان القرآن ) (دهار) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و منه الحدیث : «اتطعمونی السحت ». ج، اسحات . (اقرب الموارد).
سحت . [ س َ ] (ع ص ) جامه ٔ کهنه . ◄ برد سحت ؛ سردی سخت . ◄ دمه سحت ؛ خون او رایگان است . ◄ ماله سحت ؛مال او رایگان است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سحت . [ س َ] (ع مص ) حرام ورزیدن . (منتهی الارب ). کسب کردن از مال سُحْت . (اقرب الموارد). ◄ از بیخ بر کندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نیست کردن . (ترجمان القرآن ) (دهار). از بن بر کندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ باز کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج المصادر): سحت الشحم عن اللحم ؛ باز کرد پیه را از گوشت . (منتهی الارب ). ◄ رندیدن : سحت اللحم ؛ عن العظم (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).