سحا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سحا. [ س ِ ] (ع اِ) عنوان نامه . (شرفنامه ). بند نامه . (دهار). سحاءة : مر تن نعمت راطاعت سر است نامه ٔ نیکی را طاعت سحاست . ناصرخسرو. ترا که رشته ٔ ایمان ز هم گسست امروز سحاء خط امان از چه میکنی فردا. خاقانی . ماه نو در سایه ٔ ابر کبوتر فام راست چون سحای نامه یا چون عین عنوان دیده اند. خاقانی . مثال شاه را بر سر نهادم سحا پوشیدم و سر برگشادم . (خسرو و شیرین، از شرفنامه ).