سجین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجین . [ س ِج ْ جی ] (اِخ ) از قراء مصر است، واﷲ اعلم . (معجم البلدان ).
سجین . [س ِج ْ جی ] (ع ص ) شدید. (اقرب الموارد). سخت از هر چیزی . (منتهی الارب ). ◄ دائم . (اقرب الموارد). ثابت . ◄ آنکه همواره بی زن باشد. ◄ گرداگرد خرمابن . (منتهی الارب ). السلتین من النخل . (اقرب الموارد). ◄ علانیة. (منتهی الارب ). ◄ آب طعم بگشته . (مهذب الاسماء).
سجین . [ س َ ] (ع ص ) بندی . (منتهی الارب ). مسجون . (اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).