سجد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ جَ) (اِ.) سرمای سخت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ جَ) (اِ.) سرمای سخت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجد. [ س ُج ْ ج َ ] (ع ص ) ج ِ ساجد. و منه قوله تعالی : و ادخلوا الباب سُجَّداً؛ ای رکعاً. (قرآن ٥٨/٢). (منتهی الارب ). رجوع به ساجد شود.
سجد. [ س َ ج َ ] (اِ) سرمای سخت . (برهان ) (رشیدی ) (شرفنامه ) (آنندراج ). رجوع به شجد و شجانیدن و سجاییدن و سجانیدن شود.