سجح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجح . [ س ُ ] (ع اِ) شاه راه ومیانه ٔ آن . یقال : خل له عن سجح الطریق ؛ ای عن وسطه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) نرم و آسان از هر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
سجح . [ س َ ] (ع مص ) بانگ کردن کبوتر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ تعریض کردن کسی را به سخن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ نرم و تابان و دراز به اعتدال و کم گوشت گردیدن رخسار. (منتهی الارب ). نرم و سهل شدن ودراز و با اعتدال گشتن رخسار. (از اقرب الموارد).
سجح . [ س ُ ج ُ ] (ع اِ) بامهای گل اندود. ◄ ذاتهای پاکیزه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نفوس طیبة. (تاج العروس ). ◄ (ص ) نرم و آسان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ رجل سجح ؛ حسن الخلق . (اقرب الموارد). روی نیکو و با اعتدال . (منتهی الارب ).