سجاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجاف . [ س ِ ] (ع اِ) کرانه و جانب پرده . ◄ پرده . (منتهی الارب ). پرده و ستر. پرده و حجاب . (ناظم الاطباء). پوشش . لحاف : کی توان حق گفت جز زیرلحاف با چو تو خشم آور آتش سجاف . مولوی . هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده درسجاف . مثنوی . رجوع به سجف شود.
سجاف . [ س ِ ] (ع اِ) آنچه بر اطراف جامه دوزند. (آنندراج ) (غیاث ). پروز. (صحاح الفرس ). کرانه ٔ جامه . (ناظم الاطباء) : جسم رخت است جواهر عرض آن الوان ستر آن جمله محیط است و سجاف است مدار. نظام قاری (دیوان ص ١٢). سجاف دامنش چاک دل چاک گریبانش شکاف کنج افلاک . حکیم زلالی (از آنندراج ).