سجاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجاری . [ س ِ ] (اِخ ) صالح بن محمد سجاری مکنی به ابوشعیب . وی بشام و مصر و عراق و خراسان سفر کرد. از او ابوالقاسم میمون بن علی المیمونی روایت دارد. مردی زاهد و صالح بود. بسال ٤٠٤ هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).
سجاری . [ س ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به سجار که از قراء نور است و در بیست فرسخی بخارا واقع است . (الانساب سمعانی ).