سجاده نشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجاده نشین . [ س َج ْ جا دَ / دِ ن ِ ] (نف مرکب ) کنایت از زاهد. عابد : سجاده نشینی که مرید غم او شد آوازه اش از خانه ٔ خمار بر آمد. سعدی (طیبات ). آنانکه ریاضت کش و سجاده نشینند گو همچو ملک سر بسماوات بر آرید. سعدی (غزلیات ). عافیت چشم مدار از من سجاده نشین که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم . حافظ.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی