سجاحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س حَ) [ ع. سجاحة ] (مص ل.)<BR>۱- خوش خو شدن.<BR>۲- تابان شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س حَ) [ ع. سجاحه ] (مص ل.) ۱- خوش خو شدن. ۲- تابان شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجاحت . [ س َ ح َ ] (از ع، مص ) نرم خوی بودن : بر رجاحت عقل و سجاحت خلق و صدق وفا واتساع عرصه کرم ... آفرینها گفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). مرد از کمال کرم و سجاحت اخلاق سلطان که دیباچه ٔ معالی بدان آراسته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ذکرفصاحت قلم و سجاحت شیم و نفاست همم و قلت التفات اوبه دینار و درم در جهان شایع. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ نرم و تابان گردیدن رخسار. ◄ کم گوشت گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).