سجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سجا. [ س َ ] (اِ) عنوان کتاب و نامه . (برهان )(غیاث ) (آنندراج ). ◄ و در عربی بمعنی دوام و سکون باشد. (برهان ). ◄ چیزی که بر نامه پیچند، و آن نیز به «حا»ی مهمله است نه بجیم معجمه و عربی است نه پارسی . (آنندراج ) (انجمن آرا).
سجا. [ س ُ ] (ع اِ) ابن بیطار گوید: از عرب بدوی شنیدم که سجا گیاهی است که برگ آن مانند ترب است و به دندان ستور دوسد. و گل آن سرخ و شبیه گلنار است و در علاج قولنج بکار آید. ابن بیطار گوید صفات گیاه مذکور در «سنخار» است لیکن او نام گیاه «سجا» را برای او گفت . (ابن البیطار).
سجا. [ س َ ] (اِخ ) نام چاهی است و شجا نیز گفته اند و گفته اند آبی است بنی الاضبط را و گفته اند بنی قواله راست و آن چاهی دورتک و گواراآب است و گفته اندآبی است بنجد بنی کلاب را و ابوزیاد گفت سجا از آبهای بنی وبرةبن الاضبطبن کلاب است . (از معجم البلدان ).