ستیهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ستیهیدن . [ س ِ دَ ] (مص ) ستهیدن . در اوراق مانوی بپارتی «ستی هگ » (نزاع طلب، ستیزه جو)، ستیهیدن فارسی مشتق از «سته » = ستیغ فارسی است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ستیزه کردن . (برهان ) (اوبهی ) (غیاث ) (آنندراج ). لجاجت کردن . (برهان ) (آنندراج ) : به آنکس که جانش ز حکمت تهیست ستیهیدنت مایه ٔ ابلهی است . شاکربخاری . چنین داد پاسخ که زفتی ز شاه ستیهیدن مردم بی گناه . فردوسی . ز نادان که گفتیم هفت است راه یکی آنکه خشم آورد بی گناه . فردوسی . بهفتم که بستیهد اندر دروغ به بیشرمی اندر بجوید فروغ . فردوسی . و لجاج و ستیهیدن گرفت که زیادت خواهم . (سندبادنامه ص ٢٩٠). ◄ سخن ناشنودن و نافرمانی نمودن . ◄ فریاد و شور. (آنندراج ) (برهان ).