فرهنگ لغت

ستم کشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ستم کشیدن . [ س ِ ت َ ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) ستم بردن . جور کشیدن . انظلام : اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی نتواندی کشیدن به ستم دل چو سنگش . خاقانی . چه ستم کو نکشد از شب دیجور فراق تا بدین روز که شبهای قمر باز آمد. سعدی (خواتیم ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ستم کشیدن | فرهنگ لغت