سبکدل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبکدل . [ س َ ب ُ دِ ] (ص مرکب ) کنایه از ظریف . (آنندراج ) : امروزمرایی شد و گشته ست سبکدل سالار سبکدل نشود میر مرایی . منوچهری . ای شاعر سبکدل با من چو اوفتادت پنداشتم که زینت بیش است هوشیاری . منوچهری . گرانی ببردم ز درگاهش ایرا مرید سبکدل گرانجان نباشد. خاقانی . ور کسی را دل سبک باشدز رنج روزگار آن سبکدل را نخستین می گران باید کشید. صائب (از آنندراج ).