سبک گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک گردیدن . [ س َ ب ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) در تداول، خفیف شدن . خوار شدن . خف ّ. تخوّف . زِهَف . طاش . طیش . ◄ آسان گردیدن . سهل شدن : و بر زبان او سبک گردد گزاردن آن . (کشف المحجوب سجستانی ). ♦ سبک گردیدن از خواب ؛ بیدار شدن از خواب : بشب چوخفته بود مرد سر برآرد مار همی کشد بنفس خفته تا برآید خور چو خور برآید و گرمی بمرد خفته رسد سبک نگردد زآن خواب تا گه محشر. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٦٩).