سبک مایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک مایه . [ س َ ب ُ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) چیز بی قدر و ارزش و کم مایه و بی قیمت و کم بها. (آنندراج ) : چو نان خورده شد کارِ می ساختند سبک مایه جایی بپرداختند. فردوسی . ◄ نادان و جاهل . (ناظم الاطباء): بوغاء؛ مردم سبک مایه و گول . (منتهی الارب ) : سبک مایه ضحاک بیدادگر بدین چاره بگرفت گاه پدر. فردوسی . همانگه که خشم آورد پادشا سبک مایه خواند ورا پارسا. فردوسی . بدو گفت این نزد بهرام بر بگو ای سبک مایه ٔ بدگهر. فردوسی . ◄ فقیر و درمانده : بفریاد سبک مایه رسیدن ستمگر را طمع از وی بریدن . (ویس و رامین ).
مترادف و متضاد واژهدان
سبکسار، سبکسر بیدانش، کمسواد (متضاد: پرمایه، باسواد) سطحی، سطحیگرا بیچیز، تهیدست، کمسرمایه، کممایه (متضاد: سرمایهدار) بیارزش، کماهمیت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی