سبک شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک شدن . [ س َ ب ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کم وزن شدن . سبک گردیدن . ◄ خوار و خفیف شدن . خفیف گشتن . خفوف . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر). تخافف . توقان . توق . (منتهی الارب ) : شربتی دیگر بدو دادند در طرب کردن و سرود گفتن و کون و کچول کردن آمد و شکوه پادشاه در چشمش سبک شد. (نوروزنامه ). ♦ سبک شدن دل ؛ کم شدن اندوه . زدوده شدن غم و غصه : همی دیر شد سوده آن بستگی سبک شد دل بسته زآهستگی . فردوسی . ♦ سبک شدن عنان ؛ شتاب کردن . سخت راندن اسب را : گران شد رکاب و سبک شد عنان بچشم اندر آورد رخش و سنان . فردوسی . رجوع به سبک عنان شود.