سبک داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک داشتن . [ س َ ب ُ ت َ ] (مص مرکب ) استخفاف . اهانت . استهانت . حقیر شمردن . خوار شمردن . استخفاف . (ترجمان القرآن ): استجهال ؛نادان شمردن و سبک داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). استفاه . تهوین . هوان . مهانة. (منتهی الارب ) : تو دانی که نگریزم از کارزار ولیکن سبک داردم شهریار. فردوسی . هش و رای پیران سبک داشتند همه پند او را تنک داشتند. فردوسی . گراین حدیث سبک داشت لاجرم امروز همی کشید بدو پا سبک دو بند گران . فرخی . اما تو اشارت مشفقان و قول ناصحان سبک داری و آنچه بمصلحت مآل و حال تو پیوندد بر آن ثبات نکنی . (کلیله و دمنه ).