سبک خیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک خیز. [ س َ ب ُ ] (نف مرکب ) کنایه از مردم جلد و تند و زودخیز. (برهان ). کنایه از مرد چست و چالاک که در سرانجام دادن کارها متوقف نشود. و اطلاق آن بر سایر حیوانات نیز آمده . (آنندراج ). کنایه از مردم جلد و آن را سبک دست نیز گویند. (انجمن آرا). چُست : امراءة القی ؛ زن چست سبک خیز. (منتهی الارب ) : شیر سخت بزرگ و سبک خیز و قوی بود. (تاریخ بیهقی ). سپه همچو آهو سبک خیز شد سپهبد چو یوز از پسش تیز شد. اسدی . دگرباره بختم سبک خیز شد نشاط دلم بر سخن تیز شد. نظامی . صبح گران خسب سبک خیز شد دشنه بدست از پی خونریز شد. نظامی . بصحرا ز مرغان سبک خیزتر بدریا در از ماهیان تیزتر. نظامی .