سبک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ بُ) [ په. ]<BR>۱- (ص.) کم وزن.<BR>۲- چست، چالاک.<BR>۳- شخص بی وقار.۴ - مجرد.<BR>۵- (ق.) زود، بی درنگ.<BR>۶- سبکبال، بی غم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ بُ) [ په. ] ۱- (ص.) کم وزن. ۲- چست، چالاک. ۳- شخص بی وقار.۴ - مجرد. ۵- (ق.) زود، بی درنگ. ۶- سبکبال، بی غم.
(سَ بْ) [ ع. ] ۱- (اِ.) طرز، شیوه. ۲- روشی خاص که هنرمند ادراک و احساس خود را بیان میکند. ۳- (مص م.) فلز ذوب شده را در قالب ریختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبک . [ س ِ ب ِ ] (اِ) پرنده ای است عاشق و طالب نور آفتاب و این غیر از شب پره است چه این، روزها بجانب قرص آفتاب پرواز کند. (برهان ). جانوری است پرنده که بخلاف شپّره عاشق نور آفتاب باشد. (الفاظ الادویه ).
سبک .[ س َ ] (ع مص ) گداختن چیزی را پس از ریختن . (منتهی الارب ). گداختن سیم و جز آن . (دهار) (تاج المصادر). ریختن . (منتهی الارب ). ریخته کردن زر و سیم . (تاج المصادر) (اقرب الموارد) (دهار). ◄ پالودن .
سبک . [ س َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
خفیف، کموزن (متضاد: ثقیل، سنگین، گران، وزین) لطیف بیوقار، بیوقر، جلف (متضاد: موقر) سبکبار بیغم، راحت شتابان، به سرعت، بلافاصله، فورتند، زود، سریع نازک رقیق، آبکی، تنک آرام، آهسته، یواش
فرهنگ طیفی واژهدان
کموزن، خفیف، مختصر، خرد قابل حمل، پرتابل، تاشو فرار ورآمده رقیق شناور، غوطهور بالارونده
سبک ادبی، روش، سیاق، بافت استیل، طرز، آیین، راه، رفتار، مهارت، برنامه سبک خراسانی، عراقی، هندی، ادبیات رومانتیک، کلاسیک، موج نو، رئالیست، پستمدرن، پسامدرن واسوخت، بازگشت صاحب سبک
واژگان فارسی سره واژهدان
سایاگ، شیوه، روند، روش، روال