سبو شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبو شکستن . [ س َ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از نومید شدن و ناامید گردیدن . (برهان ) (انجمن آرا) : نوح درین بحر سپر بفکند خضر در این چشمه سبو بشکند. نظامی . رجوع به سبو شود. ◄ شراب ریختن و منع شراب کردن . (برهان ) (آنندراج ).