سبق گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبق گرفتن . [ س َ ب َ گ ِ رِت َ ] (مص مرکب ) درس گرفتن . چیز آموختن : بباغ بلبل بر یاد تو گشاده زبان بشاخ فاخته از ذوق تو گرفته سبق . انوری . روزی دیوانه ای این بیت میخواند: نیکوان را دوست دارد هر که باشد در جهان گر بدان را دوست داری گوی بردی از میان . خواجه فرمودند ما از این سخن سبق گرفتیم و درویشان گفتند که این بیت را یاد گیرند. (انیس الطالبین ص ٦٨). طوطی من سبق از سینه ٔ خود میگیرد پشت آئینه مرا مانع گویایی نیست . صائب . ◄ درس دادن و تعلیم کردن . (آنندراج ). درس . تدریس : ای معلم جزو استعداد مردم جاهلی است کودک ما را سبق از علم نادانی بگو. ملا طغرا (از آنندراج ).