سبع الوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبع الوان . [ س َ ع ِ اَل ْ ] (ترکیب اضافی، اِمرکب ) هفت رنگ طعام . و آن سنتهای فرعون است . (برهان ). طعامهای گوناگون و آن صنع فرعون است که اطعمه ٔ مائده ٔ او هفت رنگ بودی . (شرفنامه ٔ منیری ) : چشمم نرسد بخوان اخوان نه خمسه ٔ من به سبع الوان . تحفة العراقین (از شرفنامه ٔ منیری ). سگان آز را عید است چون میر تو خوان سازد تو شیری روزه میدار و مبین درسبع الوانش . خاقانی . ◄ کنایه از هفت آسمان . ◄ هفت طبقه ٔ زمین . (برهان ).