سبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- نوه، فرزندزاده.<BR>۲- قبیله. ج. اسباط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س) [ ع. ] (اِ.) ۱- نوه، فرزندزاده. ۲- قبیله. ج. اسباط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبط. [ س ِ ب ِ ] (معرب، اِ) تعریبی از شود، سبزی معروف . (المعرب جوالیقی ). شبث . (دزی ج ١ ص ٦٢٥).
سبط. [ س ِ ] (اِخ ) ابن التعاویذی محمدبن عبیداﷲ ابوالفتح بن التعاویذی . رجوع به ابن تعاویذی شود.
سبط. [ س َ ] (ع مص ) فروهشته گردیدن موی . (منتهی الارب ). استرسال موی و آن ضد جعد است . (از اقرب الموارد). فرخال شدن موی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گرفتار تب گردیدن (مجهولاً). (منتهی الارب ). مبتلا شدن کس به سَباط یعنی تب . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
نوه، نواده، فرزندزاده، دخترزاده (متضاد: جد، نیا) قبیله، عشیره