سبزینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ نِ)۱ - (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون.<BR>۲- (اِمر.) مادة سبزرنگی که در حفرههای گیاهان موجود است و موجب سبزی اندامهای گیاهان میشود، کلرفیل، خضرة الورق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ نِ)۱ - (ص نسب.)منسوب به سبز، سبزرن گ، سبزگون. ۲- (اِمر.) ماده سبزرنگی که در حفرههای گیاهان موجود است و موجب سبزی اندامهای گیاهان میشود، کلرفیل، خضره الورق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبزینه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به سبز. از سبز. برنگ سبز. ◄ معشوق سبزرنگ . (غیاث ). معشوق سبزفام . (آنندراج ). گندم گون . گندمی : بهار من بت سبزینه ٔ شکفته رخ است مرا جز این نبود در جهان گمان بهار. ملا طغرا (از آنندراج ). کی شود دلچسب چون سبزینه ٔ فربه سرین گر کمرگاه صنوبر را سمن لاغر کند. ملا طغرا (از آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) کلروفیل . (فرهنگستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
سبزرنگ، سبزگون گندمگون کلروفیل
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه