سبزپای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سبزپای . [ س َ ] (ص مرکب ) کنایه از مدبر. (آنندراج ). ◄ بدبخت . (آنندراج ). شوم قدم . (انجمن آرا) : چو سرسبزی خواجه باشد بجای چه اندیشه از دشمن سبزپای . امیرخسرو (از آنندراج ). سر خسرو ز سبزی بر سها باد غبار سبزپایان زو جدا باد. میرخسرو (از رشیدی ). رجوع به سبزپا شود.