فرهنگ لغت

سبروت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سبروت . [ س ُ ] (ع ص، اِ) زمین خشک بی نبات . ◄ چیز اندک و حقیر. ◄ مرد درویش و محتاج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): لأن بدا خلق السربال سبروتا. (حریری ) (از اقرب الموارد). رجوع به سبرت شود. ◄ غلام امرد. ج، سباریت سبار، و این جمع نادر است . (اقرب الموارد). کودک ساده زنخ . ج، سباریت، سباری . (ناظم الاطباء).

معنی سبروت | فرهنگ لغت