سانتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سانتر. [ ت ِ ] (اِخ ) آنتوان ژوزف (١٧٥٢ - ١٨٠٩م .) مرد انقلابی فرانسه است . در پاریس متولد شد. وی نهایت درستکار و معتدل و میانه رو بود. بسال ١٧٩٢ و ١٧٩٣فرمانده قوای ملی پاریس بوده است . او سردار و تقسیم کننده ٔ وانده بوده است .
سانتر. [ ت ِ ] (اِخ ) ژان باتیست (١٦٥٨ -١٧١٧م .) نقاش فرانسوی که در تاریخ و تصویر مهارت داشت . وی در مانیی متولد شد. او در قصر ورسای و انوالید هنرنمائی کرده است .
سانتر. [ ت ُ ] (فرانسوی، اِ) نژاد انسان وحشی، زنده . اساس افسانه ها است مابین پلیون و اُسا در تسالی صورت بسیار قدیمی از موجود افسانه ای مرد نیمه تنه ایست که سوار بر اسب نیمه تنه شده او با یک حالت جنگجویانه و خشونت آمیز میرود تا عیش و خوشی پیریتوس پادشاه لاپیت را درهم ریزد. سانترها بوسیله لاپیت ها از بین رفته اند. رجوع به لاروس و ایران باستان ص ١٩١٣ شود.معرب این کلمه قنطورس است . رجوع به همین لغت شود.