سالیانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالیانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خاوه بخش دلفان شهرستان خرم آباد. واقع در ١٠هزارگزی جنوب نورآباد و ١٠هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ خرم آباد بکرمانشاه . هوای آن سرد و دارای ١٨٠ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه ها تأمین میشود. محصول آن غلات، توتون، لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . ساکنین از طایفه ٔکرم علی میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
سالیانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسنوند بخش سلسله شهرستان خرم آباد. واقع در ٧هزارگزی جنوب باختری الشتر و ٣ هزارگزی باختر راه شوسه ٔ خرم آباد به الشتر. هوای آن سرد و دارای ٣٦٠ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه ها تأمین میشود. محصول آن، غلات، برنج، حبوب، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است ساکنین از طایفه ٔ حسنوند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
سالیانه . [ ن َ / ن ِ] (اِ مرکب ) آنچه در سال برای کسی از مواجب یا مزد مقرر شده است . ◄ زندگانی . عمر. (اشتنگاس ). ◄ (ص نسبی، ق مرکب ) سالانه . در سال . سنوی . حولی : سالیانه یکصد هزار تومان عایدی ملک دارد.