سالار گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالار گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) پیشوا گشتن . سردار شدن . رئیس شدن . بمقام ریاست رسیدن : چو تو سالار دین و علم گشتی شود دنیارهی پیش تو ناچار. ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سالار گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) پیشوا گشتن . سردار شدن . رئیس شدن . بمقام ریاست رسیدن : چو تو سالار دین و علم گشتی شود دنیارهی پیش تو ناچار. ناصرخسرو.