سال و مه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سال و مه . [ل ُ م َه ْ ] (ترکیب عطفی، ق مرکب ) همیشه : گوش تو سال و مه سرود و سرود نشنوی نوبه ٔ خروشان را. رودکی . شاد باش و دو چشم دشمن تو سال و مه از گریستن چو وننگ . فرخی (دیوان ص ٢١١). ◄ (اِ مرکب ) مجازاً بمعنی عمر و روزگار : کیل زیان سال ومهت بوده گیر این مه و این سال بپیموده گیر. نظامی . سنجر غم دل چند خوری هیچ نمانده ست تا چند به ماتم گذرد سال و مه تو. سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ تاریخ . ◄ حساب سال و ماه نگاه داشتن و آن را روزمه نیز گویند و تاریخ و توریخ مأخذش از این لفظ فارسی بوده و آن را روزمه نیز گفته اند. (آنندراج ) . رجوع به سال مه شود.
سالومه . [ ل ُ م ِ ] (اِخ ) ملکه یهود دختر هرود فیلیپ و هرودیاد بوسیله ٔ حیله و مکر عمویش هرودیا انتیپاس سرِ ژان باپتیست مقدس را از تن جدا کرد زیرا او موجب قطع رابطه ٔ آنتیپاس و هرودیاد شده بود.
سالومه . [ ل ُ م ِ ] (اِخ ) مرقس ١٥: زوجه ٔ زبدی و مادر یعقوب کبیر و یوحنای انجیلی بود. قول صحیح آنکه خاله مسیح (یوئیل ١٩، ٢٥) و از تابعین مسیح بود (انجیل متی ٢٧، ٥٦ مرقس ١٦، ١) و حال اینکه در بدو الامر ماهیت ملکوت مسیح را نفهمیده بود. (انجیل متی ٢٠:٢١). (قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه