ساغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) (اِ.) پیالة شرابخواری، جام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) (اِ.) پیاله شرابخواری، جام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساغر. [ غ َ ] (اِخ ) تخلص شیخ محمد شیرازی ازشاعران قرن سیزدهم است . رجوع به ساغر شیرازی شود.
ساغر. [ غ َ ] (اِخ ) تخلص (میرزا) عبدالرحیم از شاعران نیمه ٔ اول قرن سیزدهم است . وی پسر میرزا سعید، کلانتر سراب وگرمرود و از میرزایان مشهور و منشیان چیزفهم آذربایجان بوده و تحصیل کمالات از عربیه و ادبیه در دارالسلطنه ٔ تبریز کرده است . ادیبی زبان دان و حریفی نکته پرور و سخن شناس است و خط شکسته را با شیوه ای که داشت پاکیزه مینوشت گاهگاهی شعر میگفته، این بیت از اوست : گویند چرا شکوه به داور نرساند من راه ندارم بجز از دادرسی چند. از نگارستان دارا (از دانشمندان آذربایجان ص ١٧١).
ساغر. [ غ َ ] (اِخ ) تخلص محمد ابراهیم سه دهی اصفهانی از شعرای متأخر و از مداحان منوچهرخان معتمدالدوله حکمران اصفهان است . رجوع به تذکره ٔ مدائح معتمدیه تألیف محمدعلی بهار اصفهانی نسخه ٔ کتابخانه ٔ مجلس ص ٢٣٤ و نسخه کتابخانه ٔ دانشکده ٔ ادبیات شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پیاله، پیمانه، جام باده، صبوح، صبوحی، صهبا، غارج، مل، می
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه