ساعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساعی . (اِخ ) تخلص مصطفی از شاعران عثمانی در قرن دهم هجری است . وی از مردم عثمانی بود و در نقاشی مهارتی بسزا داشت و به سال ١٠٠٤ هَ . ق . درگذشت و دیوانی بترکی از وی بیادگار ماند. (کشف الظنون ) (قاموس الاعلام ترکی ).
ساعی . (ع ص، اِ) کوشنده . (غیاث )(آنندراج ). کوشا. جاهد. جدی . کاری . کارکن . پشت کاردار. نیک گرم در کار. آنکه سعی و جهد کند : درین بحرجز مردساعی نرفت گم آن شد که دنبال راعی نرفت . سعدی (بوستان ). ◄ دونده . (غیاث ) (آنندراج ). شتابنده . برید. قاصد. پیاده : قال فلم یمض علی ذلک غیر لیلة... حتی ورد ساع من الصالح بن رزیک الی طرخان . (یاقوت معجم ج ١ ص ٤١٨ س ١). ◄ خزنده . ◄ غمزکننده . (مهذب الاسماء). غماز. (غیاث ) (دهار). سخن چین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بدگوئی کننده . (غیاث ). بدگو. مضرب . نمام . واشی . دو بهم زن . ماهس . ماحل . محول . بائع. ناغز. مثْلِث . آنکه سعایت کند : تا بود صبح واشی و نمام تا بود باد ساعی و غماز. مسعودسعد. وفا باری از داعی حق طلب کن کزین ساعیان جز جفائی نیابی . خاقانی . اما پادشاه بتحریض ساعی نمام ...انصاف من نمی فرماید. (سندبادنامه ص ١٣٤). ◄ کارشکن . ◄ والی بر هر کار و بر هر قوم که باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). والی و کاردان است برهر کاری و گروهی که هست . (شرح قاموس ) (قطر المحیط). ◄ کاسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ باج و خراج ستان . ◄ کسی که کاری بر کسی افکند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ فراهم کننده و فراهم آورنده ٔ صدقه . (مهذب الاسماء) (دهار). والی صدقات . فراهم آورنده ٔ زکوة. مصدق . جابی . عامل . گیرنده ٔ زکوة و باج . عامل صدقات . ◄ مهتر جهودان و ترسایان . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ساعی از برای جهودان و ترسایان سرکرده ٔ ایشان است . (شرح قاموس ) (قطر المحیط). ج، سُعادة.
ساعی . (اِخ ) تخلص امین زاده عبدالکریم است که از شاعران عثمانی قرن دهم هجری است . (از قاموس الاعلام ترکی ).