ساطل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساطل . [ طِ ] (ع ص ) گرد بالا رفته .(منتهی الارب ) (المنجد). طاسل مثله . (منتهی الارب ).
ساطل .[ طِ ] (معرب، اِ) معرب ساتل است و آن رستنیی باشد که شیرازیان روشنک خوانندش . و به این معنی با شین هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). گیاهی مانند قارچ خشکیده . (استینگاس ). رجوع به شاتل و شاطل و ساتل شود.