سارحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سارحة. [ رِ ح َ ] (ع ص، اِ) ستور چرنده . سارح . ماشیة. رجوع به سارح شود. گویند: ما له سارحة و لارائحة. یعنی نیست او را چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). نیست او را ستور که بامداد برود و شبانگاه درآید. (مهذب الاسماء).