ساربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) نگهبان شتر، شتربان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) نگهبان شتر، شتربان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساربان . (اِخ ) (شهزاده ...) ابن قایدو، در محرم سال ٦٩٥ همراه شهزاده دوا به خراسان و مازندران تاخت . و ظاهراً همان است که در تاریخنامه ٔ هرات نام اوسابان آمده است . رجوع به تاریخ غازانی چ کارل یان ص ٩٧ و سابان در این لغت نامه شود.
ساربان . (اِخ ) (امیر...) یا ساروان ابن نیک پی، از اطرافیان امیر نوروز سردار معروف غازان بود وبسال ٦٨٨ دختر او را بزنی گرفت . رجوع به تاریخ غازانی ص ١٦ و ٢٤ و ١١٢ شود.
ساربان . (اِخ ) (امیر... جنید) از سرکردگان سلطان حسین بایقرا بود، و پسرش امیر عاشق محمد کوکلتاش از دست سلطان بدیع الزمان میرزا کوتوالی قلعه ٔ اختیارالدین را داشت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٤ ص ١٤٨ و ٢١٥ و ٣٧٩ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی