ساران
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) ابتداء، آغاز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ابتداء، آغاز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساران . (اِخ ) دهی است از دهستان جمع آبرود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند کوهستانی و سردسیر و آب آن از رودخانه ٔجمع آبرود و چشمه سار، و محصول آن غلات، بنشن، قیسی وگردو است، ٣٣٠ تن سکنه دارد که به زراعت اشتغال دارند. از صنایع دستی بافتن چادر شب و جاجیم و کرباس درآن معمول است . راه مالرو دارد و مسجدی از آثار قدیم در آن واقع است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
ساران . (اِخ ) دهی است از دهستان بویر احمدسر حدی بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان، واقع در ١٧ هزارگزی شمال باختری سی سخت و ١٦ هزارگزی شمال باختری راه اتومبیل رو سی سخت به شیراز. کوهستانی و سردسیر و مالاریائی و آب آن از رودخانه ٔ بی شار، و محصول آن غلات، برنج، پشم و لبنیات است، ٢٥٠ تن سکنه دارد که ازطایفه ٔ بویراحمد پائین هستند و به زراعت، حشم داری، صنایع دستی بافتن قالی و جاجیم و جوال اشتغال دارند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
ساران . (اِخ ) یکی از محلات قصبه ٔ تهران بوده و افضل سارانی شاعر هجاگوی قرن دهم منسوب بدانجاست . رجوع به تحفه ٔ سامی ص ١٦٧ شود.