ساختکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حامص.) آمادگی، آراستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حامص.) آمادگی، آراستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساختکاری . (حامص مرکب ) آماده کردن . بسغدن . بسیجیدن . آراستن . تجهیز سپاه بقعاء ذی القصة، موضعی است که ابوبکر برای ساختکاری لشکر اسلام در آنجا رفت . (منتهی الارب ). ساخته کاری .