ساحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ] (اِ.) کنار دریا یا رود، کرانه. ج سواحل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] (اِ.) کنار دریا یا رود، کرانه. ج سواحل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ساحل . [ ح ِ] (اِخ ) ناحیه ای است در شهرستان بیروت در لبنان، دربخش عکا و شامل ١٨ قریه است . (قاموس الاعلام ترکی ).
ساحل . [ ح ِ ] (اِخ )ناحیه ای است در طرابلس غربی . (قاموس الاعلام ترکی ).
ساحل . [ ح ِ ] (اِخ ) شاعری است نهاوندی، او راست : وعده ٔ وصلم بماه و سال مفرما مدت هجر تو سال و ماه ندارد. (از بهترین اشعار پژمان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
خشکی، کناردریا، کناره فلاتقاره پلاژ، ساحل ماسهای، ∼ شنی بندر، پایانه زمین
واژگان فارسی سره واژهدان
کناره یا کنار، کناره، کنار، کرانه، کران، دریابار
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه