زیوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیوف . [ زُ ] (ع مص ) نبهره شدن سیم . (زوزنی ). ناروان شدن درمها. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زاف زیفاً و زیوفاً. رجوع به زیف شود. (ناظم الاطباء). ناروان شدن درهم بعلت غشی که در آن است . (از اقرب الموارد). ◄ ناروان گردانیدن دراهم . ◄ برجستن حائط را. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ مائل شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به زیف شود. ◄ خرامیدن . (زوزنی ) (از اقرب الموارد).