زید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زید. [ زَ ] (اِخ ) ابن الاصم العامری . خواندمیر آرد: و هم در این سال زیدبن الاصم که پسرخاله ٔ ابن عباس رضی اﷲ عنهما بود و از خاله ٔ خود ام المؤمنین میمونه روایت داشت وفات یافت . (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ١٧٦).
زید. [ زَ ] (اِخ ) ابن الدثنه .صحابی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از کبار صحابه ٔحضرت رسول اکرم بوده که بدست مشرکان قریش در اوائل سال چهارم هجرت اسیر گردید و سپس به قتل رسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٣٥٣ و الاصابه ج ٣ ص ٢٧ شود.
زید. [ زَ ] (اِخ ) ابن الخطاب بن نفیل بن عبدالعزی القریشی العدوی، مکنی به ابوعبدالرحمن . او صحابی و از شجاعان عرب در دوران جاهلیت و اسلام بود و برادرخوانده ٔ عمربن الخطاب و از عمر بسال بزرگتر بود و پیش از عمر اسلام آورد. در یوم الیمامة رایت مسلمین در دست او بود، و آنقدر ایستادگی کرد تا به شهادت رسید (سال ١٢ هَ . ق .). و عمر در مرگ او به شدت محزون گردید. (از اعلام زرکلی ). رجوع به طبقات ابن سعد ج ٣ ص ٢٧٤ و تاریخ گزیده و حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٤٥٣ و ٤٥٤ و البیان و التبیین ج ١ و ٢ و تاریخ الخلفا ص ٥١ و عقدالفرید ج ٣ و ٤ و عیون الاخبار ج ٣ شود.