زیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیخ . (اِ) طپش و خفقان قلبی که از شعف یا از هول و ترس عارض شود. (ناظم الاطباء) (از لسان العجم شعوری ج ٢ ص ٤٢ ب ).
زیخ . (اِ) رجوع به زیج ذیل معنی پنجم شود.
زیخ . [ زَ ] (ع مص ) زاخ َ زَیْخاً و زَیَخاناً؛ جور و ستم نمودن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دور شدن . ◄ یکسو گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).