زیجک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیجک . [ ج َ ] (اِ) روده ٔ گوسفند با مصالح پر کرده و خشک نموده که در وقت حاجت پخته خورند. (ناظم الاطباء). (الزیجک ) روده ٔ بره ٔ علفخوار که قطعه قطعه کنند هر پاره یک وجب بالا و به یکدیگر پیچند و در ماستبا اندازند و خواتین به تبرک در اندرون حجره به یکدیگر فرستند. بیت : پیش زنان ماستبای لعبت زیجک همچو مقیلی است کش مبار نباشد. ابواسحاق (فرهنگ دیوان اطعمه ). شهله چربش دوله کیپا پاچه دست و کله سر روده زیجک شش حسیبک دل کباب و خون جگر. ابواسحاق (دیوان اطعمه ). ◄ روده ٔبره ٔ شیرخورده ٔ پاک کرده و گلوله کرده ٔ به سیخ کشیده که کباب کنند و خورند. (ناظم الاطباء). روده ٔ گوسفند که بریان کنند. (اصطلاحات و لغات مشکل دیوان اطعمه ٔ ابواسحاق چ استانبول ص ١٧٨). به هر دو معنی رجوع به زیچک شود.